مهدی مهدی ، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره
مریممریم، تا این لحظه: 13 سال و 24 روز سن داره

گل های باغ زندگی (مهدی و مریم)

آدم برفی

از دیروز صبح تا ساعت 11 -12شب برف اومد این دفعه نسبت دفعه قبل خیلی بیشتر بارید باید خدا رو شکر کرد بعد از مدتها بالاخره زمین سیراب میشه فکر کنم 15 سانتی باریده باشه .اینجا مدارس هم تعطیل شد(یاد قدیما که زمستون که میشد میدونستیم تعطیلات زیادی پیش رو داریم) به مهدی قول دادم کمی که هوا گرمتر شد یه آدم برفی براش درست کنم .ساعت30: 9 بود که مریم خوابید. دو تایی رفتیم روی حیاط صدای بچه های همسایه هم میومد .مهدی بیرون رفت کمی با اونها برف بازی کرد.طاها  اومدحیاط ما که آدم برفی درست کنه اما انگار اون هم انچنان برفی ندیده بود که خیلی وارد باشه بنابراین خودم دست به کار شدم و البته با کمک مهدی و طاها یه آدم برفی کوچولو درست کردیم .هوا خی...
17 دی 1392

دید و بازدید

این هفته حسابی دلتنگ شده بودیم گفتیم یه سری به خاله ،دایی،عمو بزنیم .صبح پنجشنبه حرکت کردیم ظهر رفتیم خونه خاله فاطمه. عصر مریم رو گذاشتیم پیش خاله رفتیم یه دوری زدیم و مقداری خرت و پرت خریدیم بعد رفتیم دنبال مریم شب هم خونه عمو حسین موندیم .مهدی که تا ساعت 12 شب بازی کامپیوتری انجوم دادن مریم خانم هم تا ساعت 1 جیغ زدن تا بالاخره مجبور شدیم از ترفند پتو گهواره ای استفاده کنیم تا بخوابن . روز جمعه هم ظهر رفتیم خونه دایی جهان کوچک بس که سرد بود فقط میشد مهمونی رفت .اونجا هم بعد از کمی مشق نوشتن مهدی و فاطمه بازی کردن مریم اوایل آروم بود نگو آرامش قبل از طوفان بود . که یهویی دوباره جیغ زدن شروع شد به ناچار ساعت 3پا شدیم گفتیم حرکت کنیم شاید داخ...
15 دی 1392

اولین برف زمستون

امروز بعد از مدتها بالاخره زمین یه کوچولو سفید پوش شد خدا رو شکر یه کم برف بارید. وقتی بابا گفت برف اومده با خودم گفتم امروز برای بیدار کردن مهدی مشکلی ندارم همین که بفمه سریع از جا میپره اما دریغ از اینکه دیر تر از همیشه ساعت هفت به بدبختی از رختخواب جداش کردم  وقتی هم رفت پشت پنجره تا برفا رو ببینه بس که خواب آلود بود اصلا"ندید فقط گفت مامان یه کم بارون اومده!!!!! بعد از یه ربعی که لباسا شو  پوشید بردم بهش نشون دادم ذوقی کرد و گفت راست گفتی آخ جون!!   مواظب باش زمین نخوری!   همیشه اخمویی! ...
11 دی 1392

رحلت پیامبر(ص)

رحلت حضرت رسول اکرم (ص)و شهادت امام حسن مجتبی(ع) تسلیت باد. مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب فضاى عالم هستى بود غرق محن امشب مکن اى آسمان روشن چراغ ماه را کز کین چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب   آرزوی زینبه با هزار غم و محن که تو روز تشییع بشه بدن امام حسن ای خدا تو مدینه غصه بی اندازه شد بین اشک و آه بدن تشییع جنازه شد   ...
10 دی 1392

لالایی

من تا حالا نه لالایی بلد بودم نه خوندن لالایی آخه لازمم نبود مهدی که خیلی آروم بود نیازی به این ترفندا نداشت اما امان از روزی که آدم مجبور باشه الان چند تا لالایی یاد گرفتم که هر وقت مریم زیادی ناآرومی میکنه براش می خونم تا حدی هم کارسازه و مدتی ساکت میشه  خدا رو شکر، اما صدای بابا ومهدی در میاد که یکی کم بود دو تا شدن!   لالالالا گل کاشی یه خونه توی نقاشی/ لالالاگل پسته پدر بار سفر بسته/ لالالالا گل سوسن نخای رنگی و سوزن/ لالالالا گل مهتاب بدوزم نقش تو در خواب/ لالالالا گل نازم سپند آویز می سازم/ لالالالا گل نرگس که بد برتو نیاد هرگز/ لالالالا گل زیره نشه روزت شب تیره/ لالالالا گل ریزم به گوشت درس بیاویزم/ لالالالا گل ...
8 دی 1392

سرما

درسته که ما بچه سردسیریم ولی از وقتی زندگی مشترکمون شروع شده جای گرمسیری زندگی میکردیم تا امسال که به شهر سرد منتقل شدیم .یعنی مهدی اصلا با این هوا آشنایی نداره همش باید به زور لباس تنش کنی.ما خودمون هم سرما رو از یاد برده بودیم ولی دوباره داریم با تموم وجود حسش میکنیم واقعا سرده ها! ولی دریغ از یه ذره برف و بارون دلمون لک زده براشون.  موقع رفتن به مدرسه باید اینجوری پوشید. نمیدونم کتابا چرا اینقدر سنگین شده منم کیف این بچه رو به سختی بلند میکنم . ...
8 دی 1392

نا اروم

پنج شنبه شب مهمون داشتیم .اون شب مریم خیلی نا آرومی کرد و جیغ زد . ! از همون اولش همینجوری بود نا آروم،جیغ جیغو طول روزم که خواب نداره .ولی خدا رو شکر 10،11شب دیگه میخوابه تا صبح فقط یکی دو بار برای شیر بیدار میشه . از چهارم که وزنش کردم و پیشرفتش زیاد نبوده خیلی نگرانم .خدا کنه مشکلی نداشته باشه  صبح که از خواب پا میشی مریم این شکلیه!  ...
7 دی 1392

شب یلدا

  ما معمولا شب های یلدا تنها هستیم اخه جایی که ما هستیم هیچکدوم از اقوام نیستن که بریم و دور هم باشیم .امسال هم که به خاطر اربعین برنامه خاصی نداشتیم .   اقا مهدی موقع نوشتن مشق  نمونه ای از مشق و خط مهدی اینقدر سرده این روزا فقط داخل خونه میشه عکس گرفت ولم کن میخوام بزنمش!   ...
3 دی 1392

ای کلک!

این روزا یه خورده کلک شدی!یه روز دفتر املای خونت رو داخل مدرسه جا میذاری یه روزم دفتر الگو ت رو تا از زیرش در بری ولی من دستت رو خوندم و گفتم داخل دفتر دیگه ای این کارا رو انجام بدی.پس دیگه این کار رو نکردی دیروز هم جایزه ویژه گرفتی یه تخته وایت برد و مکعب های ریاضی مبارک باشه پسر گلم . کارت عالیه از همه نظر فقط یه خورده بازیگوشی!!اونم برای پسر بچه ها طبیعیه. واما مریم! مریم امروز سه ماهه شد وزنش به 4/800رسید که پیشرفتش توی این یک ماهه خیلی رضایت بخش نبود  اخه کم اشتهاست و خیلی نمیخوره از همین اول به قکر رژیم گرفتنه ولی اینقدر با مزه باشه بلند میخینده تا دلت بخواد البته وقتی سر حاله وقت بداخلاقی هم با یه من عسل نمیشه خوردش ...
3 دی 1392