مهدی مهدی ، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره
مریممریم، تا این لحظه: 13 سال و 24 روز سن داره

گل های باغ زندگی (مهدی و مریم)

پیش دبستانی

پسر گلم دیگه ۵ سالت تموم شده داری میری پیش دبستانی .روزهای اول خیلی راضی نبودی ویکسر از نوشتن مشق!!!!!!!.....   شکایت میکردی ولی الان دیگه خیلی هم علاقه مند شدی . ان شاءالله که موفق باشی عزیزم .دوست داریم . ...
16 مهر 1391

ورزشکار

  این روزا جو المپیک تو رو گرفته این قدر با صندلی کشتی گرفتی و وزنه برداشتی که دیگه خسته شدم از تماشای پخش مستقیم مسابقاتت که هم مسابقه انجام میدی وهم گزارش میدی همیشه هم که ایرانی رو برنده میکنی خدا خیرت بده !!!!!!.ولی هیچ وقت فراموش نمیکنم  دستای کوچولوت رو که  وقت پخش مسابقات رو به سوی آسمون بلند میکردی وصادقانه  وبا استرس زیاد برای پیروزی ایرانی ها دعا میکردی  من هم از خدا میخوام که پسرمون همیشه باعث افتخارمون باشه. ...
25 مرداد 1391

تولد پنج سالگی

تولدت مبارک جیگرالبته تولد پسر عزیزمون بیستو ششم تیره اما تا امروز وقت نکردم  که عکساشو بذارم تو وبلاگت باز هم سه تایی جشن کوچولویی برای تولد پسر عزیزم گرفتیم ان شاءالله صد ساله بشی. دوست داریم عزیزم خیلی زیاد الهی خوشت بیاد!!!     ...
24 مرداد 1391

وقفه

سلام عزیزم خیلی وقته که دیگه نتونستم در واقع وقت نداشتم سری به وبلاگ پسر گلمون بزنم .حالا که تابستونه شاید بیشتر وقت داشته باشم .   چند روزی که از تو دور بودم خیلی بهم سخت گذشت .خیلی دوست دارم عزیزم هر چی بزرگتر میشی بیشتر از تنهایی شکایت میکنی .سرشار از انرژی هستی و میخوای کسی باشه که صبح تا شب وطبق میل تو باهات بازی کنه اما متاسفانه از خونواده بابا ومامان دوریم .ماهم شرمنده پسر گلمونیم . راستی این روزها خیلی علاقه مند به ***و<<< هستی و تمام فکرت همینه !   ...
22 تير 1391

جیگر

قربونت که از ته دل میخندی زمستون87 فروردین88           آلاله دوستت   معصوم!     تولد سه سالگی یک روز مونده به تولدت رفته بودیم خونه بابا بزرگا سر بزنیم برگشتن رفتیم کیک تولد بخریم تمام شیرینی فروشی های شهر رو گشتیم کیک اماده نداشتن اومدیم شهر خودمون باز هم  نبود چون فاصله مون زیاد بود نمیتونستیم برای روز بعد سفارش بدیم به ناچاریک کیک محقر درست کردیم وسه تایی جشن گرفتیم!               ...
16 بهمن 1390

قند عسل

  مهدی کنار هاپو کوچولو     سلام قند عسلم .این هفته خیلی بهت خوش میگذره چون مهد کودک نمیری دایی عیسی پیشته ولی بابایی رفته مسافرت اجباری!!!! لحظه شماری میکنی تا بابا بیاد وبرات اسباب بازی بیاره مخم صوت میکشه بسکه هر لحظه باید توضیح بدم که کی بابا میاد در واقع کچلم کردی!  بگذریم مامانی خودت میدونی خیلی وقت سر زدن به وبلاگت رو ندارم اما نهایت تلاشم رو میکنم  تا تو رو خوشحال کنم.                                   ...
10 بهمن 1390

کلمات با مزه مهدی

  اماده رفتن به عزاداری امام حسین (ع)   اولین زمستان زندگی مهدی کوچولو چن د تااز کلمات بامزهای که  بکار میبردی برای یادگاری برات می نویسم. حامی===شامی                                                انکروز===لنکروز بتوش===بپوش                     &nbs...
9 بهمن 1390