یک داستان
خدایا ! شکرت... روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشتهها رفته و به کارهای اونا نگاه میکنه. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتهها رو دید که سخت مشغول کارن و تند تند نامههایی رو که توسط پیکها از زمین میرسیدن، باز میکنن و اونها رو داخل جعبههایی میذارن. مرد از فرشتهایی پرسید : شما دارید چکار میکنین ؟ فرشته در حالیکه داشت نامهایی رو باز میکرد، گفت : اینجا بخش دریافته و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند رو تحویل میگیریم. مرد یکمی جلوتر رفت و باز دسته بزرگ دیگهای از فرشته&zwnj...
نویسنده :
مامان
11:34








