مسافرت من و مریم
روز جمعه برای کاری من مجبور بودم برم ((ک)) بابا نمیتونست بیا( به خاطر کارش) تورو هم نمیتونستم با خودم ببرم چون فرداش مدرسه داشتی.در ضمن قرار شد من شنبه هم بمونم یه سری برم دندونپزشک ،توکه خیلی تمایلی به رفتن من نداشتی گفتی :مامان نمیخواد دندونتو درست کنی دیگه به قیافت عادت کردیم.امروز برو و شب برگرد.!!کلی به این حرفت خندیدیم.
بالاخره من و مریم باز هم با اتوبوس راه افتادیم رفتیم .قراربود تو هم تو خانه بمونی هر وقت هم حوصلت سر رفت بری پیش بابا.اما آقای (ز)همکار بابا نذاشتن و تو رو بردن خونه شون تا تنها نمونی خدا خیرشون بده. ما اونجا یه سر رفتیم خونه دایی جهانبخش ،فاطمه از جورابای مریم خیلی خوشش اومده بود و مرتب گریه میکرد و بند جورابا رو میکشیدکه من جوراب رو از پای مریم در اوردم و برای فاطمه پوشیدم در کمال تعجب ساکت شد و نشست .همگی از از تعجب شاخ در اورده بودن بچه نه ماهه این حرفا !!
مریم و فاطمه
فاطمه خوشحال از بدست آوردن جوراب!
روز شنبه هم خوشبختانه جلسه ای گذاشتن برای بابا و شبش با هم برگشتیم خونه.



مسافرت من و مریم 


