دلتنگی
یک هفته از دوره بابایی گذشته وهنوز یک هفته دیگش مونده چقدر سخت میگذره و چقدر دیر.حسابی دلمون براش تنگ شده،ان شاءالله هر کجا هست سالم و سر حال باشه و خدا پشت وپناهش باشه.
دیروز عصری رفتیم امامزاده تا هم زیارتی کنیم ودلمون وا شه هم تو کمی بازی کنی.بقیه روزا هم همینجور تکراری میگذره.دایی هم چیزی نمیگه ولی میدونم حسابی حوصلش سر رفته .خوب چی بگم دیگه؟.........هیچی........
چند تا عکس از مریم بذارم
تیپ زدم با خودم ببرمش بیرون خاله نذاشت
مریم و علیرضای ناز
مریم عشق جاروبرقی!
مثلاًخوابیده
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



دلتنگی 





