ناگفته ها
آقا مهدی اینجا خیلی بهش خوش میگذره ،راضیه ،خوش اخلاق تر هم شده ،درسش هم عالیه عالی 

دیروز هم یه مسابقه درسی بین دو شعبه شون گذاشتن که اول شد.

اما اما اما!!!!آقا مهدی طبق معمول برای مشق نوشتن!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مریم رو با هزار بدبختی از شیر گرفتیم خیلی سخت بود.خیلی وابسته شده بود فکر کنم دو ماهی طول کشید ،هر شب دو سه بار بیدارباش میزدتا بالاخره عادت کرد.

در حال حاضر هم برای پوشک گرفتن می تلاشیم.
مریم خانم دیگه قشنگ صحبت میکنه ،شیرینه ،حرفای قلمبه هم میزنه 
از مریم میپرسی کی میخوای بزرگ شی میگه : دیروز 
میپرسی اسمت چیه میگه: مریم خانم و اسم داداشی میگه :داداشی نامرد!!![]()
فعلاً همینا دیگه.............
حالا چند تا دیکه:
صبحا که میخوای از خونه بری بیرون مریم میگه :من هم میخوام برم مدرسه مثل داداشی ! حتماً باید کیفشو بزنه کولش هرچی میگم :سنگینه، مامان میاره، قبول نمیکنه میگه :داداشی داره من هم میخوام .
برا مهدی لقمه میگیری یا ساندویج ،برا مدرسش میگه :منم میخوام. میگم :برا دخملم داخل ظرفش میذارم جیغ میزنه میگه :مثل داداشی !!
آخی دخملکم چند روزه که مریضه ،از مهر تا حالا دو بار سرما خورده ،گوش درد و گریه و بی قراری
امید وارم زودتر خوب بشه.



ناگفته ها
