با مزگی های مریم


مریم این روزها خیلی با مزگی میکنه ،جگرم .و البته ماشاءالله خیلی شیطونه از دیوار راست هم بالا میره
.یه عادت بد هم داره با انگشتش گچ های دیوار رو میکنه و میخوره اگه یه لحظه غافل شدی کلی گچ رو خورده
.چند تا کلمه هم میگه ، مامانش رو اینقدر با احساس و عزیز میگه که آدم میخواد بخوردش.
کلماتی که میگه : 
مَیَ:مریم
خاووش :خاموش هر وقت تلویزیون خاموش باشه اینه میگه تا روشنش کنی .
بابا،دادا،اب،به به ،نی نی ،داغ، تو تو
ایش ،شششش:شیر
آلاه:کلاه ،خاله
لا لا قلی:وقتی خوابش میاد
بیییز:بریز (وقتی غذای بیشتری میخواد)
اَییینا:از اینا
کارهای با مزش:
کف دستش رو میاره تا براش لی لی حوضک بخونی و میگه قل قل قل
وقتی خرابکاری میکنه بینیش رو میگیره و سرش رو تکون میده
پاهاش رو دراز میکنه ومیگه اتل اتل
حساسیت خاصی به عینک بابا داره ، امروز هم شکستش .
وقتی چیزی داغ باشه تا با پشت دستش امتحان نکنه کوتاه نمیاد
وقتی آهنگ غمگین میشنوه سینه میزنه
وقتی به خواستش نرسه سرش رو میکوبه زمین دقیقاً مثل بچگی های مهدی
اگه این مطلب رو ببینی خیلی حرصت میگیره آخه فکر میکنی ما مریم رو بیشتر دوست داریم. همین امروز به بابا میگفتم با اینکه یک سال و چند ماه از تولد مریم گذشته ،مهدی هنوز نتونسته اون رو به عنوان عضو خونواده بپذیره و حسودی میکنه.
هر وقت اتفاقی بیفته با داد و بیداد میچسپونیش به مریم و میگی همه تقصیرا مال مریمه.
ان شاءالله هر چه زودتر با وجود مریم به عنوان ابجی کنار بیایی و قبول کنی که ما اون رو بیشتر دوست نداریم.
برای ما فرقی نمیکنه جگرم ما هر دو تاییتون رو دوست داریم فقط چون مریم کوچولوتره نیاز به مراقبت بیشتری داره .
.
.
.
.
.
دوست دارم پسر عزیزم.



با مزگی های مریم
