#
رفتیم گوسفند بخریم به قول مهدی هاپوها جمع شدن تا دلی ازعزا در بیارن. کلاه پوشیدنش رو باش ...
نویسنده :
مامان
20:36
کارنامه
امروز کارنامه نوبت اول آقا مهدی رو گرفتم و مثل همیشه تمامی درساش ((خیلی خوب)) بود. موفق باشی گلم. ...
نویسنده :
مامان
20:07
ایمان
ایمان دارم .... ﮐــﻪ ﻗﺸﻨـﮕـﺘــﺮﯾﻦ ﻋﺸــﻖ ﻧﮕــﺎﻩ ﻣﻬــﺮﺑـــﺎﻥ ﺧــﺪﺍﻭﻧـــﺪ ﺑـﻪ ﺑﻨـﺪﮔـﺎﻧـﺶ ﺍﺳــﺖ . . . ﺯﻧـــﺪﮔــﯽ ﺭﺍ ﺑـــﻪ ﺍﻭ ﺑﺴــــﭙﺎﺭ . . . ﻭ ﻣﻄـﻤﺌـــﻦ ﺑـــﺎﺵ ﮐﻪ ﺗــﺎ ﻭﻗﺘـــﯽ ﮐــﻪ ﭘﺸﺘــﺖ ﺑــﻪ ﺧـــﺪﺍ ﮔــﺮﻡ ﺍﺳــﺖ ﺗﻤـــﺎﻡ ﻫــﺮﺍﺱهای دنیا خنده دار است.
نویسنده :
مامان
19:55
جیگر
این هفته چند روزی مهمون خاله مریم بودیم . هنوز پامون رو داخل خونه نذاشته بودیم که مریم رو کرد به من و با اخم گفت من دیگه جیگر تو نیستم جیگر خالمم! کلاً بس که خاله ودختر خاله ها (که اونها رو هم مریم به عنوان خاله میشناسه) مریم رو تحویل میگیرن تا چشمش بهشون میفته دیگه من رو تحویل نمیگیره . هر وقت هم چشش به من میفته یه اخمی میکنه و راهش رو کج میکنه . ؟؟؟؟؟؟؟ ...
نویسنده :
مامان
11:10
&
از دست بچه های خاله قبلا مهدی رو بسته بودن حالا هم مریم رو بازم مریم رفته اون زیر خوابیده ...
نویسنده :
مامان
18:38
هیچ کار نمیکرد!
مریم میره یه کتاب میاره میگه میخوا م برات قصه بخونم بعد کتاب رو هی ورق میزنه ومیگه هیچ کار نمیکرد ،هیچ کار نمیکرد ومرتب همین جمله رو تکرار میکنه (منظورش همون غیر از خدا هیچ کس نبود اول قصه هاست).اجازه هم نمیده جای دیگه ای نگاه کنی یا کاری انجام بدی صورتت رو برمیگردونه و میگه فقط منو نگاه کن ...
نویسنده :
مامان
8:52






